سلام… امیدوارم که گروه موسیقی بیتلز رو بشناسید و با یکی از معروفترین هاشون یعنی «جان لنون» آشنا باشید. او در روز هشتم دسامبر سال ۱۹۸۰، وی در حالیکه همراه با همسر ژاپنیش یوکو اونو به آپارتمان خود در ساختمان داکوتا در شهر نیویورک باز میگشت به دست یکی از طرفداران سابقش به نام مارك [...]
بایگانیِ مه, 2008
سلام… امروز یه فایل پاور پوینت دیدم که خیلی روم تاثیر گذاشت. واقعا» فهمیدم که چگونه می توان در حین نفهمیدن به تعصبات کور عمل کرد. چطور ما انسانها می تونیم صرفا» به دلیل عادت اشتباهات خود رو ادامه بدیم و هرگز هم نفهمیم که نفهمیدم و با نفهمیدنمون دیگران رو هم به نفهمیدن کشوندیم. [...]
سلام عزیزان دلم… من یادمه حدود 12-13 سال پیش و موقعیکه در سال سوم دبیرستان بودم یه موقعیتی پیش اومد تا به یه دانش آموز سال اول دبیرستانی، ریاضی تدریس کنم. کلا» حدود 10 جلسه با هم کار کردیم و اونموقع هر جلسه حدود 3 هزار تومن درآمدم بود! خوب من هم یه نوجوان 16-17 [...]
سلام عزیزان دلم… امروز صبح که داشتم می اومدم سر کار مثل هر روز دیگه از میون ساختمانها و شلوغی خیابونها و صداهای خیلی خشن و بیرحم عبور کردم. نمی دونم چی شد که میون اون همه حجمه صدا، صدای یه گنجشک کوچولو رو شنیدم. خیلی برام عجیب و جذاب بود. مثل طلیعه صبح که [...]
یه پیشنهاد برات دارم… به مدت یک هفته این جمله ها رو که در پایین می نویسم هر روز صبح و قبل از خروج از خونه برای خودت بخون و روش کمی تمرکز کن. من این کار رو کردم و اثر عجیبی توش دیدم… (ساده و تکراری به نظر می آن. اما….) . . . [...]
سلام داداشا و آبجیا.. دیروز خیلی روز بدی بود. زن داییم منو خیلی دعوا کرد! بابم هنوز از مسافرت برنگشته! مامانم هم رفته بود مدرسه درس بده. منم پیش زن داییم بودم. داییم رفته بود سر کار. من و زن دایی ملیحه با هم رفتیم خرید. خیلی خرید کردیم. تازه برام پاستیل نوشابه ای هم [...]
سلام داداشا و آبجیا.. من زرتشتم. 8 سالمه و دارم تو ایران با مامانم اینا زندگی می کنم. کلاس دوم هستم. خیلی دلم تنهاست می خوام براتون نامه بنویسم که دلم دوست پیدا کنه! دیروز تو که کلاس بودیم من خیلی دستشوییم گرفت. داشتم می ترکیدم. یه بار به خانوم زارع گفتم که: خانوم اجازه [...]
سلام داداشا و آبجیا.. 2 روز پیش خانوم معلممون یه صد آفرین برام تو دفتر دیکته ام چسبوند و من خیلی خوشحال شده بودم. خانوم معلممون هم به همه بچه ها گفت برام دست زدند. بعدش زنگ تفریح که شد من خواستم برم بیرون آب بخورم و دستشویی کنم. تا اومدم برم بیرون صابر پاشو [...]
سلام داداشا و آبجیا.. من زرتشتم. 8 سالمه و دارم تو ایران با مامانم اینا زندگی می کنم. کلاس دوم هستم. خیلی دلم تنهاست می خوام براتون نامه بنویسم که دلم دوست پیدا کنه! من خیلی وقتها ناراحت می شم که چرا بابا و مامانم اینا با هم دعوا می کنن. یه بار بابام اومد [...]