بایگانیِ مه 12, 2008

یه پیشنهاد برات دارم… به مدت یک هفته این جمله ها رو که در پایین می نویسم هر روز صبح و قبل از خروج از خونه برای خودت بخون و روش کمی تمرکز کن. من این کار رو کردم و اثر عجیبی توش دیدم… (ساده و تکراری به نظر می آن. اما….) . . . [...]

سلام داداشا و آبجیا.. دیروز خیلی روز بدی بود. زن داییم منو خیلی دعوا کرد! بابم هنوز از مسافرت برنگشته! مامانم هم رفته بود مدرسه درس بده. منم پیش زن داییم بودم. داییم رفته بود سر کار. من و زن دایی ملیحه با هم رفتیم خرید. خیلی خرید کردیم. تازه برام پاستیل نوشابه ای هم [...]

سلام داداشا و آبجیا.. من زرتشتم. 8 سالمه و دارم تو ایران با مامانم اینا زندگی می کنم. کلاس دوم هستم. خیلی دلم تنهاست می خوام براتون نامه بنویسم که دلم دوست پیدا کنه! دیروز تو که کلاس بودیم من خیلی دستشوییم گرفت. داشتم می ترکیدم. یه بار به خانوم زارع گفتم که: خانوم اجازه [...]

سلام داداشا و آبجیا.. 2 روز پیش خانوم معلممون یه صد آفرین برام تو دفتر دیکته ام چسبوند و من خیلی خوشحال شده بودم. خانوم معلممون هم به همه بچه ها گفت برام دست زدند. بعدش زنگ تفریح که شد من خواستم برم بیرون آب بخورم و دستشویی کنم. تا اومدم برم بیرون صابر پاشو [...]

سلام داداشا و آبجیا.. من زرتشتم. 8 سالمه و دارم تو ایران با مامانم اینا زندگی می کنم. کلاس دوم هستم. خیلی دلم تنهاست می خوام براتون نامه بنویسم که دلم دوست پیدا کنه! من خیلی وقتها ناراحت می شم که چرا بابا و مامانم اینا با هم دعوا می کنن. یه بار بابام اومد [...]