سلام… من نمی دونم که به بهانه فردا که روز مادر است، چه باید بنویسم. واقعا» در مورد مادر چه می توان گفت؟ شعر زیر از مرحوم فریدون مشیری عزیز شاید بهترین چیزی باشه که بتونم برای مادرم فردا پشت تلفن بخونم و براش کمی اشک بریزم: تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج [...]
بایگانیِ ژوئن, 2008
اونروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم احساس کردم که سرم مثل یک توده بسیار سنگینه. احساس کرد که که به سختی می تونم سرم رو از بالش بلند کنم. تمام شب احساس پرواز در آسمون رو تو خواب و رویام دیده بودم. با هزار سختی خودم رو روی دو تا پام نگه داشتم. تمامی [...]
سلام… بعضی وقتها آدم با تمامی علم و ادراکش نسبت به روند «غم زده شدن» باز هم در دام این پدیده گرفتار می شه و این چند روزه این اتفاق برای من افتاده بود. آدم قوی آدمیه که بتونه خودش رو از «حال بد» به «حال خوب» برسونه . این کار با تمرکز روی زیبایی [...]