سلام…
بعضی وقتها آدم با تمامی علم و ادراکش نسبت به روند “غم زده شدن” باز هم در دام این پدیده گرفتار می شه و این چند روزه این اتفاق برای من افتاده بود.
آدم قوی آدمیه که بتونه خودش رو از “حال بد” به “حال خوب” برسونه . این کار با تمرکز روی زیبایی های زندگی می تونه اتفاق بیافته. همه آموزه ها و تجربه ها هم روی همین اصل تمرکز دارند.
اما یه نیرویی هست که نمی ذاره آدم تمرکزش رو حفظ کنه و آدم رو به سوی تفکرات منفی و مایوس کننده می کشونه.
ماهیت این نیرو یه فکره که درست در موقعی که تصمیم می گیری روی زیبایی هاتی زندگیت تمرکز کنی، فعال می شه تمرکزت رو به هم می زنه. بسیار قوی عمل می کنه . آخرین کشف من اینه که احتمالا” این همون چیزیه که در دین بهش می گن “شیطان”!
این همه وراجی کردم که بگم که من هم چند وقتیه اسیر این شیطان شدم اما امروز صبح احساس کردم که دارم دوباره شکستش می دم!
این شیطان رو دوست دارم! چون هر دفعه که می آد سراغم یک بار دیگه بهم ثابت می شه که چقدر من قویتر هستم و کلا” چقدر انسان می تونه قوی باشه!
اون حاضر نشده مثل بقیه همقطارهاش جلوی من سجده کنه و پیش خدا قسم خورده که ثابت کنه از من برتره!
اما در مورد من تا حالا نتونسته.
جالب اینه که به اون آدمهایی بیشتر پیله می کنه که از ماهیتش خبر دار شدند.
آره عزیزان زیستگاه شیطان درست در مسیر تفکر آدمه و مثل خوره باعث مسدود کردن راه فکر می شه و این برای او یعنی پیروزی!
اگر یه بار سعی کنی که 10 دقیقه به چیزهای قشنگ زندگیت فکر کنی می بینی که بعد از چند ثانیه ناخوداگاه داری تو ذهنت منفی بافی می کنی! بدون که شیطان درونت رو فعال کردی!
زیاد روده درازی کردم. گفتم با شما اگه حرف بزنم شاید یک کم دلم آروم بشه و خدا رو شکر همینطور هم شد.
خداحافظ