ماجرای من و هلو و داستان مبتذل دوستم!

Posted: ژوئیه 22, 2008 in داستانکها

اونروز صبح مثل بیشتر روزهای هفته به سختی از خواب بیدار شدم. اون شبهای گرم تابستون با بچه ها تا نیمه شب بیدار می موندیم و به وقت زبون بسته با بافتن اراجیف های دوران دانشجویی گند می زدیم! اونم چه گندهای مبتذلی!

دقیقا» یادمه شب قبل ماجرا، یکی از دوستهام داشت هیکل چاق یکی از همکلاسیهای دخترش رو با هیجان زیاد واسه ما تعریف می کرد! آخر سر هم بنده خدا رو به یدونه بالش که اونجا بود تشبیه کرد و بعد پرید رو بالش!

خلاصه اینکه پس از تصویر سازی قوی اون دوستمون و تشبیه دختر بیچاره به بالش و بعد انجام اعمال بی ناموسی با بالش، من غافل بی خدا هم با فکر بالش و هیکل و دختر و … به خواب ناز رفته بودم و تا صبح کلی کابوس های شیرین شیرین دیده بودم!

اتاقی که من می خوابیدم یه پنجره مستطیلی نسبتا» بزرگ داشت که درست روبه درخت هلوی تو حیاط خونه دانشجویی ما باز می شد.

معمولا» صبحها با دست ناز آفتاب خانوم که از لابلای شاخ و برگ درخت هلو خودش رو به چشم من می رسوند و پلکهام رو نوازش می کرد، بیدار می شدم.
همیشه وقتی چشمهام رو باز می کردم رقص برگها رو می دیدم که با ملودی نسیم مطبوع اون فصل هم آواز بود و خورشید خانوم هم به خاطر تکونهای برگها انگار که با من دالی بازی می کرد! پرنده های کوچیک هم همگی با جیک جیکاشون به من صبح به خیر می گفتند و بعدش هم مشغول نوک زدن به هلو های نرسیده درخت می شدند.

اما اون روز صبح و پس از ماجراهای نقل شده دیشب!، چشمم رو باز کردم و به این کمر لامصب کش و قوسی دادم، چشمم رو به سمت درخت چرخوندم که تشعشع خورشید رو ببینم، اما چشمتون روز بد نبینه!

به جای تشعشع نور خورشید و نوک نوک زدن بلبلکان، 3 تا دونه شورت زنونه آویزون از درخت هلو دیدم!

اولش فکر کردم تحت تاثیر بیانات گوهر بار دیشب رفیقمون خیالاتی شدم. اما هی چشمم رو مالیدم و سعی کردم که مطمئن بشم.

دیدم بله، ایندفه علاوه بر خود شورت ها طرح های گلگلی روشون رو هم دارم تشخیص می دم. یکیشون هم سفید بود با یه دونه قلب صورتی رنگ درشت! پرنده کوچک هم داشت به اون قلب روی شورت نوک می زد!

دیدم نه مثل اینکه ماجرا جدیه!

پاشدم رفتم جلوی پنجره و از اونجا تازه پاپیون کوچولوی جلوی شورت رو هم تشخیص دادم!

حالا خر بیار و باقالی پاک کن!

اولش فکر کردم که خوابهای دیشبم داره تعبیر میشه و حوریان بهشتی قراره بر سرم نازل بشن. گفتم شاید اول شورتوش رو واسه تهییج من فرستادن!

بعدش که فکر کردم دیدم ماجرا به این جذابی ها هم نباید باشه! با خودم گفتم خدایا چی شده که خشمت گرفته و بر سر ما به جای بارون رحمت، شورت ذلت، نازل کردی؟

تو همین فکر ها بودم که زنگ خونه به صدا در اومد!

با کلی مکث رفتم در رو باز کردم و دیدم یه پسر بچه 6-7 ساله اومده دم در و تا من رو دید بهم سلام کرد:

- سلام آقا

- سلام

- ببخشید من پسر همسایتون هستم

- خوب

- آقا ببخشید من داشتم با خواهرم بازی می کردم، حواسم نبود، سه تا از لباسهای بابام رو پرت کردم تو حیاطتون. الان هم گیر کرده به اون درخته؟

- باباتون؟؟؟؟

- بله. اون لباسا رو می گم.

- آخه اونا زنونست پسر جون!

- می دونم ولی بابام عادت داره لباس زنونه بپوشه. می گه جنسشون نرم تره و بادوام تره!

من بدون هیچ حرفی رفتم و با یه چوبی که تو حیاط بود شورتها رو ورداشتم و به پسرک دادم.
اما هنوز بعد این همه سال برام یه سوال باقی مونده و اونم اینکه آخه چرا باید یه مردی با سیبیل به اون کلفتی، یه همچون شورت گلمنگلی بپوشه!

دیدگاه‌ها
  1. alireza می‌گه:

    من مطلب (عشق در شب اعدام )رو از وبلاگ شما بر نداشتم اين مطلب از يه گروه اينترنتي به من ميل شده بووووود .
    عزت زياد يا حق

  2. lastmet می‌گه:

    از خنده مثانه درد گرفتم
    ولی فکر کنم ماجرا چیز دیگه ای بوده ! آخه جور در نمیاد! سیبیل , شرت زنونه , قلب !!!

  3. مریم می‌گه:

    akhe shoma pesara key mikhay adam shid

    • ناشناس می‌گه:

      مریم از این شجاعتت خوشم اومد

    • من یه آدم حسابی هستم(TV) می‌گه:

      سلام من نظر شما رو خوندم بسیار جالب بود وامید وارم همیشه با این دید درجامعه ای که همه جا افکاری با اراجیفی که از شما در ذهن این موجود پست ساختن بتونی دنیای زیبا برای خودت بسازی دنیای که بدور از بد بینی وعاری از پاکدامنی ونجابت باشه واز خداوند منان میخوام تا دیگران را چون شما گوهری از نعمت پاکی ونجابت ارزانی بدارد

      از طرف یه آدم حسابی

    • ..... می‌گه:

      تا چشمتون در بياد..دختراي حسود

  4. pasargad می‌گه:

    خيلي قشنگ نوشته بوديد

  5. mahdi می‌گه:

    مریم جون هر وقت شما دخترا ادم شدید
    اخه هر وقت پسرا رو میبینید فرار میکنید
    میترسید با شما یه کارایی بکنیم

  6. Sea. می‌گه:

    Khub bud.

  7. آیلین می‌گه:

    مطلب خیلی باحالی بود کلی خندیدم بازم از این مطالب داشتی واسم بفرست/

  8. پریسا می‌گه:

    باحال بود ولی خالیبندی بوده حرفهای پسرک

    • محسن می‌گه:

      شما وقتی میری مقازه میگی آقا لطفآ یک بالدار بدهید و نمگی آقا یک نوار بهداشتی بده چون خجالت میکشی حالا توقع داری بچه بیاد وبگه آقا بیزهمت شورت مادرم را بده

  9. شاه می‌گه:

    اااای ، بد نبود ولی یه کوچولو خالی از لطف بود !!!!!!

  10. شاه می‌گه:

    به اون ابلیس از باند عقرب بیتربیت بگید چرا تر و خشکو با هم میسوزونه ؟

  11. ابلیس می‌گه:

    من نمیدونم پسری یادختر ولی فکرکنم پسربودی که ازاین حرفام ناراحت شدی لازم نیست به دیگران بگی پیغامت رابهم برسونند من همیشه به این قسمت میام تانظرات بقیه رو ببینم بله با حرفت موافقم نباید تروخشکو باهم بسوزونم اگه شما جزاین دسته نیستی بایدبهت بگم دوستت دارم بچه مثبت خداحافظ عزیزم اگه خواستی جوابم را بده من همیشه این طرفا میام

  12. شلغم می‌گه:

    زیاد جالب نبود

  13. ناشناس می‌گه:

    اردوان هستم نظرم اینه که داستان بیسته بیسته درضمن حالم ازاون مریم منگله که نظر داده بود به هم میخوره مریم هر وقت تو از منگلی بیرون اومدی ما هم آدم میشیم

  14. nazanin می‌گه:

    haaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

  15. Hami می‌گه:

    سلام قربونت ادرس همسايه رابه ماهم بده

  16. سعید می‌گه:

    بداست عزیزم

  17. مرد سبیل کلفت می‌گه:

    داداش من بابای پسر کوچولو ام فک نمیکردیم اینقد نامرد باشی داستون مارو بدی تو اینتر پت

  18. مسعود می‌گه:

    نميدونم چطوري اومدم اينجا . و چرا اومدم . اما از سر كنجكاوي خوندم . فكر كنم اونها مربوط به مادرش يا خواهرش بوده . ولي عقلا نبايد بگه كه اونها مال اونهاست مجبوره بگه مال بابامه .

  19. ناشناس می‌گه:

    حیوان

  20. شورت می‌گه:

    خوب شد بلاخره ما هم نقش اول داستان شدیم

  21. عبد می‌گه:

    برو با این داستان نوشتنت

  22. رامین می‌گه:

    دمت بوق تریلی

  23. بهروز می‌گه:

    شاید بابای پسره شرتها را برای طعمه گذاشته بوده

  24. واقعا يك داستان خوب بود تشگر

  25. محمد می‌گه:

    خیال بافی بود

  26. علي می‌گه:

    آقايون چي ؟

  27. سارا می‌گه:

    اصلا جالب نبود

  28. محمد می‌گه:

    سلام
    داستان رو خوندم
    زیاد جالب نبود ولی خنده بر صورتمون نشست
    اگه میتونی هر وقت دیگه از این داستانها داشتی برام ایمیل کن
    دمت گرم
    محمد از اصفهان ( نصف جهان )

  29. sara می‌گه:

    خیلی ناز بود

  30. مونا می‌گه:

    خوب بود چسبید آخرش ضدحال بود بازم قصه بگو پدربزرگ

  31. پونه می‌گه:

    نميدونم چراهروقت حرف ازآدم شدن ميشه پسرااز كوره درميرن
    راستي چرابهتون برميخوره

  32. پونه می‌گه:

    نميدونم چراهروقت حرف ازآدم شدن ميشه پسرااز كوره درميرن
    راستي چرابهتون برميخوره:-;-)

  33. آریانا می‌گه:

    خیلی بامزه بود و سرکاری.اما به نظر من هنوز جای نوشتن داشت ولی روی هم رفته آفرین خوب سرکار گذاشتی

  34. gavad می‌گه:

    salam.vasam dastan befrest

  35. gavad می‌گه:

    salam.vase man dastan befrest

  36. تارا می‌گه:

    خیلی باحال بود.ولی خیلیم بی ناموسی بود

  37. معین می‌گه:

    باحال بود از داستانا برام بفرست منتظرم.
    البته به تارا خانمم حق می دم.

  38. lijhf می‌گه:

    داستان برا بفرست

  39. ارسلان می‌گه:

    عالی بود مرسی

  40. ارسلان می‌گه:

    میتونی داستانها رو برام ایمیل کنی منتظر ایمیلهات هستم ممنون

  41. hadi می‌گه:

    salam
    lotfan age momkene be adresam baram dastan bedin .choon hame saitha ro filter kardan.tashakkor.
    bye

  42. من یه آدم حسابی هستم(TV) می‌گه:

    به نظر من تو زیاد تو ی رویا به سر می بری خواهشن داستان رومانتیک ننویس چون استعداد نداری استعدادت رو بیشتر تو داستان جنایی بکار ببر بهتر باشه شاید از روی داستانهای که بیان می کنی کتابات رو جلوی درب دانشگاه تهران پشت ویترین یکی از این مغازه ها بفروش بره شایدم تو جشنواره خوارزمی ………………………….موفق باشی ترک تخیلی من

    از طرف یه آدم حسابی

  43. POUYAازسقز می‌گه:

    خيلى باحال بود واقعأ ازخنده داشتم ميمردم

  44. POUYAازسقز می‌گه:

    خيلى باحال بود ازخنده داشتم ميمردم رودل كرفتم اينقدر خنديديم.

  45. امير می‌گه:

    از خنده تركيدم خيلي خنده دار بود

  46. maryam می‌گه:

    سلام خوشحال میشم داستاناتو واسم ایمیل کنی

    امیدوارم در زمینه داستان نویسی پیشرفت کنی دوست عزیز

  47. love می‌گه:

    خووووووب نبود

  48. آدم برفي می‌گه:

    از خنده تركيدم
    شما پسرا به جز … به چيز ديگه اي هم فكر مي كنيد؟

  49. هادی می‌گه:

    آخرش که چی تو میمیری مثل بقیه با این فرق که …..

  50. امین می‌گه:

    اخه مرد حسابی چه جوری بازی کردن که شورت باباشون افتاد تو خونه ی شما

  51. هلو می‌گه:

    راست ميگه واسه منم سوال شده چطوري بازي ميكردن؟

  52. حامد می‌گه:

    چه ربطی داره

  53. پرستو می‌گه:

    سلام، مسخره بود . من وقتي تموم شد باورم نمي شد كه واقعا تموم شده باشه به اين بي نمكي . دنبال بقيه اش بودم

  54. سجاد می‌گه:

    عالی بود

  55. مرداب می‌گه:

    شما پسرا خیلی دیوونه اید

  56. ناشناس می‌گه:

    چرت بود

  57. ناديا می‌گه:

    وااااااااااااااااي دمت گرم بسر فوق العاده بود

  58. بهار می‌گه:

    خیلی باحال بود. البته میشه که این شورته ماله باباهه باشه آخه از مردای این دوره زمونه که هیچ کاری بعید نیست

  59. ناشناس می‌گه:

    بلد نيستي داستان بنويسي مگه مجبوريييييييييييييي؟

  60. hms می‌گه:

    نظر ها از خوده داستان بهتر و جالب تره مخصوصا نظرات خانم ها

  61. hms می‌گه:

    نظرات دوستان ار خود داستان جذاب تره مخصوصا خانمها

  62. دختر ایرونی می‌گه:

    خوبه

  63. يك پسر می‌گه:

    واقعاكه،خودتون الافيد،بقيه روهم الاف خودتون كرديد-خارجيهابادرس خوندنشون بمب وموشك وطياره ميسازند،شماباخربودنتون يه مشت اراجيف

  64. فیلسوف می‌گه:

    باحال بود اما مطمئن باش شورته یا مال مامانش بوده یا خواهرش….

  65. مولود می‌گه:

    نمیشه به جای اراجیف گفتن و وقت دو نفر رو گرفتن یک کمی به فکر بیکارا باشید

  66. ناشناس می‌گه:

    متاسفم،هم براي نويسنده،هم براي خواننده هاي بيكار…

  67. تك پسر می‌گه:

    متاسفم،هم براي نويسنده،هم براي خواننده هاي بيكار…

  68. nili می‌گه:

    jalebe
    duste man mishi???????

  69. گوگولى می‌گه:

    خوب

  70. ممل می‌گه:

    نمی دونم چرا هر موقع صحبت ابتذال و شورت اینا می شه جماعت ایرانی سرازیر می شن به صفحه . همین خانم ها دنبال چی می گردن تو داستان نمی دونم .
    در کل جالب بود و خندیدم کمی .

  71. مهسا می‌گه:

    ضدحال از اين بهتر نمي شه:-)

  72. مهلا می‌گه:

    تو عمرم انقدر نخندیده بودم

  73. محمد می‌گه:

    lمنتظر داستان و عكس هاي خوبت هستم

  74. fatim@ می‌گه:

    binamakkkkk.merc maryam jon az hemayatet in pesara adam besho k nistan

  75. گل مراد می‌گه:

    شما پسرام يكم به دخترا حق بدين،اگه گفتن كلاغه سفيده!!!!!! بگين ايول آفرين مرحبا… كي ميخواين ياد بگيرين چجوري دلشونو بدست بيارين!!!!!!

  76. ناشناس می‌گه:

    به همدیگه توهین نکنیم فقط نظرمونو بدیم

  77. عاشق دیوانه می‌گه:

    بد نبود فکر میگردم سکسی باشه

  78. امیر می‌گه:

    جالب بود

  79. مصطفی می‌گه:

    خیلی چتی پسر. دختره غیر مستقیم پیغامه دوستی فرستاده

  80. satiar می‌گه:

    agha chera hichkas tavajoh nemikone shayad nadar pedare pesare gay bodan ya shayadam to ghazvin bodan

  81. بامزی می‌گه:

    داشتم به صاحبه شورتها فکر میکردم که زدی تو پرم

  82. مهسا گلی می‌گه:

    بابا چه ضدحالی
    حال کردم شما پسرا حقتونه اینطور ضایع بشید

  83. برف می‌گه:

    از داستانت معلومه که عقده ای هستی اصلا خوشم نیومد اگه می خوای جلب توجه کنی یه چیز بهتر بنویس

  84. سامان می‌گه:

    مریم جان خیلی احمقی

  85. باربد می‌گه:

    لطفا به خانمها توهین نکنید

  86. باربد09395383580 می‌گه:

    من از توهینی که به خانمها شد عذر میخوام

  87. باربد می‌گه:

    خانمها کی میخواهند برتر بودن اقایان را بپذیرند؟

  88. niloo می‌گه:

    آقايون چقدر بيكارن كه وقت و فكرشونو به گشتن دنباله صاحبه شورته مردم اختصاص ميدن.
    يكم بزرگ شيد پسرا

  89. yavare hamishe momen می‌گه:

    dastanet khoshkel nabod.vali hamin ke hale dokhtara ro migire khobe.

  90. KING MOSTWANTED می‌گه:

    سلام…..
    این داستان ها زیاد باهال نیستند با این که همشون خالیبندیه
    اگه میشه یه داستان باهال بگو مثلا س……..تا چشم دخترا در بیاد..

  91. mahan می‌گه:

    i love you

  92. آرمین می‌گه:

    دستت درست جوون.

  93. یه اقا پسر می‌گه:

    همه پسر ها مردن و همه دختر ها…

  94. yavare hamishe momen می‌گه:

    aslan vase chi in mojodate zaeif myand invara

  95. فواد می‌گه:

    عالی بود
    بیست بود دخترایی هم که خوششون نیومد میتونن برن **********

  96. شاه می‌گه:

    ابلیس من تو رو به دوئل دعوت میکنم؛گورخیدی نه؟

  97. وحید می‌گه:

    اقایون توجه داشته باشن که خانمها و اقایون هر دو یکسانند وهیچ کدوم بر دیگری برتری نداره وهرکدوم خصوصیات خاص خودشونو دارن

  98. milad می‌گه:

    to khodet age bikar naboodi invara nemipelekidi

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s