. . زان هزاران غصه هاي دل گداز قصه اي ناگفتـــني دارد دلـــم . . صبح، با غرش رعد و برقي سهمگين اعلام وجود كرد و ديويد كه در تمامي شب كابوس حمله گرگ به بره هاي خودش رو ديده بود، با حالتي سراسيمه از خواب پريد. گوشهايش رو تيز كرد تا شايد صداي بع [...]
. . زان هزاران غصه هاي دل گداز قصه اي ناگفتـــني دارد دلـــم . . صبح، با غرش رعد و برقي سهمگين اعلام وجود كرد و ديويد كه در تمامي شب كابوس حمله گرگ به بره هاي خودش رو ديده بود، با حالتي سراسيمه از خواب پريد. گوشهايش رو تيز كرد تا شايد صداي بع [...]