با سلام… نمی دونم چی بگم؟ شاید باور نکنید اما تقریبا روزی نیست که بیش از سه چهار کامنت دریافت نکنم مبنی بر اینکه چرا داستانهایی که می نویسم، س ک س ی نیستند! بیشترشون هم همراه با رکیک ترین الفاظ و فحشها به من است! آخرین کامنتی که برای داستان عمو ابراهیم دریافت کردم [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘سخن دل’
. . زان هزاران غصه هاي دل گداز قصه اي ناگفتـــني دارد دلـــم . . صبح، با غرش رعد و برقي سهمگين اعلام وجود كرد و ديويد كه در تمامي شب كابوس حمله گرگ به بره هاي خودش رو ديده بود، با حالتي سراسيمه از خواب پريد. گوشهايش رو تيز كرد تا شايد صداي بع [...]
با سلام… امروز وقتی داشتم تو اینترنت سرچ می کردم خواستم ببینم که نوشته داستان عمو ابراهیم و اون مشتری خانوم! تا کجاها تو اینترنت رسوخ کرده. اما متاسفانه دیدم که فردی در این وبلاگ نه تنها بدون اجازه بنده از داستان بنده استفاده کرده، بلکه در آخر داستان به عنوان نویسنده نام خود (آراندا) [...]
سلام… من نمی دونم که به بهانه فردا که روز مادر است، چه باید بنویسم. واقعا» در مورد مادر چه می توان گفت؟ شعر زیر از مرحوم فریدون مشیری عزیز شاید بهترین چیزی باشه که بتونم برای مادرم فردا پشت تلفن بخونم و براش کمی اشک بریزم: تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج [...]
سلام… بعضی وقتها آدم با تمامی علم و ادراکش نسبت به روند «غم زده شدن» باز هم در دام این پدیده گرفتار می شه و این چند روزه این اتفاق برای من افتاده بود. آدم قوی آدمیه که بتونه خودش رو از «حال بد» به «حال خوب» برسونه . این کار با تمرکز روی زیبایی [...]
سلام… امیدوارم که گروه موسیقی بیتلز رو بشناسید و با یکی از معروفترین هاشون یعنی «جان لنون» آشنا باشید. او در روز هشتم دسامبر سال ۱۹۸۰، وی در حالیکه همراه با همسر ژاپنیش یوکو اونو به آپارتمان خود در ساختمان داکوتا در شهر نیویورک باز میگشت به دست یکی از طرفداران سابقش به نام مارك [...]
سلام… امروز یه فایل پاور پوینت دیدم که خیلی روم تاثیر گذاشت. واقعا» فهمیدم که چگونه می توان در حین نفهمیدن به تعصبات کور عمل کرد. چطور ما انسانها می تونیم صرفا» به دلیل عادت اشتباهات خود رو ادامه بدیم و هرگز هم نفهمیم که نفهمیدم و با نفهمیدنمون دیگران رو هم به نفهمیدن کشوندیم. [...]
سلام عزیزان دلم… من یادمه حدود 12-13 سال پیش و موقعیکه در سال سوم دبیرستان بودم یه موقعیتی پیش اومد تا به یه دانش آموز سال اول دبیرستانی، ریاضی تدریس کنم. کلا» حدود 10 جلسه با هم کار کردیم و اونموقع هر جلسه حدود 3 هزار تومن درآمدم بود! خوب من هم یه نوجوان 16-17 [...]
سلام عزیزان دلم… امروز صبح که داشتم می اومدم سر کار مثل هر روز دیگه از میون ساختمانها و شلوغی خیابونها و صداهای خیلی خشن و بیرحم عبور کردم. نمی دونم چی شد که میون اون همه حجمه صدا، صدای یه گنجشک کوچولو رو شنیدم. خیلی برام عجیب و جذاب بود. مثل طلیعه صبح که [...]
یه پیشنهاد برات دارم… به مدت یک هفته این جمله ها رو که در پایین می نویسم هر روز صبح و قبل از خروج از خونه برای خودت بخون و روش کمی تمرکز کن. من این کار رو کردم و اثر عجیبی توش دیدم… (ساده و تکراری به نظر می آن. اما….) . . . [...]